s.m.sadegh...  با تشکر از
New article
 
 امیرکبیر ( تا زماني كه ما سرپرستي اين ملت را ما بر عهده داريم، مسئول مرگ مردم هستيم) ؛
 
در سال 1264 قمري، نخستين برنامه‌ي دولت ايران براي واكسن زدن به فرمان اميركبير آغاز شد. در آن برنامه، كودكان و نوجواناني ايراني را آبله‌كوبي مي‌كردند.
اما چند روز پس از آغاز آبله‌كوبي به امير كبير خبردادند كه مردم از روي ناآگاهي نمي‌خواهند واكسن بزنند. به‌ويژه كه چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه كرده بودند كه واكسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مي‌شود هنگامي كه خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيماري آبله جان باخته‌اند، امير بي‌درنگ فرمان داد هر كسي كه حاضر نشود آبله بكوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد.  ؛
او تصور مي كرد كه با اين فرمان همه مردم آبله مي‌كوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و ناداني مردم بيش از آن بود كه فرمان امير را بپذيرند. شماري كه پول كافي داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌كوبي سرباز زدند. شماري ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مي‌شدند يا از شهر بيرون مي‌رفتند روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند كه در همه‌ي شهر تهران و روستاهاي پيرامون آن فقط سي‌صد و سي نفر آبله كوبيده‌اند. در همان روز، پاره دوزي را كه   فرزندش از بيماري آبله مرده بود، به نزد او آوردند. ؛
 امير به جسد كودك نگريست و آنگاه گفت: ما كه براي نجات بچه‌هايتان آبله‌كوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند كه اگر بچه را آبله بكوبيم جن زده مي‌شود. امير فرياد كشيد: واي از جهل و ناداني، حال، گذشته از اينكه فرزندت را از دست داده‌اي بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور كنيد كه هيچ ندارم. اميركبير دست در جيب خود كرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حكم برنمي‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز چند دقيقه ديگر، بقالي را آوردند كه فرزند او نيز از آبله مرده بود. ؛
 اين بار اميركبير ديگر نتوانست تحمل كند. روي صندلي نشست و با حالي زار شروع به گريستن كرد. در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در كمتر زماني اميركبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند كه دو كودك شيرخوار پاره دوز و بقالي از بيماري آبله مرده‌اند. ميرزا آقاخان با شگفتي گفت: عجب، من تصور مي‌كردم كه ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است كه او اين چنين هاي‌هاي مي‌گريد. سپس، به امير نزديك شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براي دو بچه‌ي شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست. ؛
 امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان كه ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشك‌هايش را پاك كرد و گفت: خاموش باش. تا زماني كه ما سرپرستي اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولي اينان خود در اثر جهل آبله نكوبيده‌اند امير با صداي رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و كوچه و خياباني مدرسه بسازيم و كتابخانه ايجاد كنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مي‌كنند. تمام ايراني‌ها اولاد حقيقي من هستند و من از اين مي‌گريم كه چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند كه در اثر نكوبيدن آبله بميرند   ؛
 
 
 
کتاب های مرتبط با امیر کبیر: ؛

کتابنامه: ؛
 
 
 
 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
 
s.m.sadegh...  با تشکر از
New article
هدیه خدا به پیامبر ؛
 
جبرئيل نزد پيامبر (ص) آمد و گفت: اي پيامبر خدا! خداوند مرا با هديه‌اي نزد تو فرستاده است كه پيش از تو به هيچ انساني نداده است!
پيامبر خدا گفت: آن هديه چيست؟
 گفت: صبر و نيكوتر از صبر.
پيامبر فرمود: آن چيست؟
 گفت: رضا و نيكوتر از آن.
پيامبر فرمود: آن چيست؟
 گفت: پارسايي و نيكوتر از آن.
پيامبر فرمود: آن چيست؟
 گفت: اخلاص و نيكوتر از آن.
پيامبر فرمود: آن چيست؟
گفت: يقين و نيكوتر از آن.
پيامبر فرمود: اي جبرئيل! آن چيست؟
گفت: نردبان آن، توكل كردن به خداوند است.
پيامبر فرمود: توكل كردن بر خداوند چيست؟
 گفت:
 1- دانستن اين كه آفريده‌هاي خداوند نمي توانند زيان و يا سودي به انسان برسانند. و نه مي توانند به انسان عطا كنند و نه چيزي را از او دور سازند.
 2- نا اميد شدن از مردم. پس هنگامي‌كه بنده چنين كند براي هيچ كس جز خداوند كار نمي كند و اميد و ترسي از جز خداوند ندارد و به هيچكس جز خداوند اميد نمي ورزد و اين توكل مي باشد.
پيامبر گويد:
گفتم: اي جبرئيل پس تفسير صبر چيست؟
 گفت: يعني انسان در سختي‌ها، صبر پيشه كند همان گونه در هنگام شادماني، صبر پيشه مي‌كند. و در هنگام فقر آن گونه باشد كه در هنگام توانگري و در هنگام نزول بلا همانند دوران سلامتي، بردبار باشد و از نزول بلا بر خود شكايت نكند.
گفتم: تفسير قناعت چيست؟
 گفت: به آن چه از ثروت دنيا به او مي‌‌رسد قانع باشد. به كم بسازد و نعمت اندك را سپاس گويد.
گفتم: پس تفسير رضا (خشنودي) چيست؟
 فرمود: هر كه از ارباب خود خشنود باشد بر او خشمگين نمي‌شود چه نعمت‌هاي دنيا به او برسد يا نرسد و از كار اندك خويش خوشنود نمي‌شود.
گفتم: تفسير پارسايي چيست؟
 گفت: دوست دارد هر كه را آفريدگارش دوست دارد، و دشمن است با هر كه آفريدگارش را دشمن مي‌دارد، بر حلال دنيا سخت گرفته و به حرام آن توجه نمي‌كند. زيرا حلال آن، حسابرسي و حرامش، كيفر دارد. به همه مسلمان مهربان است همان گونه كه به خودش مهربان مي‌باشد، و از سخن (بي جا) دوري مي‌كند چنان كه از مرده‌اي دور مي‌گزيند كه بوي گنديده‌اش همه جا را پر كرده است، از زيورها و كالاي بي ارزش دنيا پرهيز مي‌كند آن چنان كه از آتش پرهيز مي‌كند، آرزوي خود را كوتاه مي‌گرداند و مرگ را در پيش رو مي‌بيند.
گفتم: اي جبرئيل! تفسير اخلاص چيست؟
 گفت: با اخلاص آن است كه هيچ چيز از مردم درخواست نكند تا اين كه خودش آن را به دست آورد و هر گاه يافت به آن راضي باشد و هنگام كه ثروتي مازاد باشد در راه خدا مي‌بخشد، پس اگر از بنده چيزي نخواست به يگانگي خداوند اقرار كرده است، و هر گاه چيزي را يافت پس از خداوند راضي شده است. و خداوند تبارك و تعالي از او خشنود خواهد شد. و هر گاه چيزي در راه خداوند عز و جل بپردازد در نهايت اعتماد به پروردگارش جاي دارد.
گفتم تفسير يقين چيست؟
جبرئيل گفت: هر كه به خداوند يقين دارد براي خداوند چنان كار مي‌كند كه گويا او را مي‌بيند و اگر او، خداوند را نمي‌بيند، خداوند، او را مي‌بيند. و نيز بايد بداند هر چه به او رسيده است نمي‌توانست از كنار او برود و آن چه به او نرسيده نمي‌شد به او برسد. اين ها كه گفته شد شاخه‌اي از توكل و نردبان پارسايي مي‌باشد.
سنن النبي - مرحوم علامه محمد حسين طباطبايي - ترجمه احمد بانپور - صفحه 22
 
 
 
 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
 
fatemeh_.... با تشکر از 
New article
دستها... ! ؛
 
یک توپ بسکتبال تو دست من تقریباً 19 دلار میارزه .
یک توپ بسکتبال تو دست مایکل جوردن تقریباً 33 میلیون دلار می ارزه .
بستگی داره تو دست کی باشه .
-----------------------------
 
یک توپ بیس بال تو دست من شاید 6 دلار بیارزه .
یک توپ بیس بال تو دست راجر کلمن 4.75 میلیون دلار می ارزه .
بستگی داره تو دست کی باشه .
-----------------------------
 
یک راکت تنیس تو دست من بدون استفاده است .
یک راکت تنیس تو دست آندره آقاسی میلیونها می ارزه .
بستگی داره تو دست کی باشه.
-----------------------------
 
یک عصا تو دست من می تونه یه سگ هار رو دور کنه .
یک عصا تو دست موسی دریای بزرگ رو می شکافه .
بستگی داره تو دست کی باشه.
-----------------------------
 
یک تیرکمون تو دست من یک اسباب بازی بچگانه است .
یک تیرکمون تو دست داوود یک اسلحه قدرتمنده .
بستگی داره تو دست کی باشه.
-----------------------------
 
دوتا ماهی و پنج تیکه نون تو دست من دوتا ساندویچ ماهی میشه .
دوتا ماهی و پنج تیکه نون تو دستای عیسی هزاران نفر رو سیر میکنه.
بستگی داره تو دست کی باشه.
-----------------------------
 
همونطور که می بینی، بستگی داره تو دست کی باشه .
پس دلواپسی ها، نگرانی ها، ترس ها، امیدها، رویاها، خانواده ها و نزدیکانت رو به دستان خدا بسپار چون...
بستگی داره تو دست کی باشه.
-----------------------------
 
این پیام تو دستای توست .
باهاش چی کار می کنی؟
بستگی داره تو دستای کی باشه ! ؛
 
لبخند بزن، روز خوبی داشته باشی ! ؛
 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
 
s.m.sadegh...  با تشکر از
Old Article

راز ۱۰/۹۰

 

راز 10/90 را كشف كن. پي بردن به اين راز زندگيت را تغيير خواهد داد .

راز 10/90 باور نكردني است! تعداد اندكي از مردم از آن با خبرند و آنرا در زندگي روزمره به كار مي‌برند

هر روز ميليونها نفر به ناحق از فشارها، مشكلات و رنجهايي در عذابند. اين آدمها چندان موفق بنظر نمي‌رسند.

روزهاي بد، روزهاي بدتري بدنبال خواهد داشت. بنظر مي‌آيد دائما وقايع وحشتناكي در حال وقوع است، استرس هميشه وجود دارد، از خوشي خبري نيست و روابط بين افراد در حال از هم پاشيده شدن است. بهترين ساعات عمر با نگراني‌ها و دل‌مشغوليهاي بي‌مورد  تلف مي‌شود. امكان لذت بردن از زندگي وجود ندارد. دوستيها از بين مي‌روند و زندگي بي‌رحم و كسالت آور بنظر مي رسد. و امكان لذت بردن از زندگي وجود ندارد.

جملات بالا توصيف حالات روحي شما نيز بود؟ اگر اينطور است نااميد نشويد .شما مي‌توانيد به انساني كاملا متفاوت تبديل شويد.

فقط كافيست به راز 10/90 پي ببريد و از آن در زندگيتان استفاده كنيد.

اين راز ميتواند زندگيتان را تغيير دهد. اين راز چيست؟

10% زندگي همه ما اتفاقاتي است كه مي‌افتد . اما 90% بقيه چي؟ 90% بقيه هم  عكس العملهايي هستند كه ما به آن 10% اتفاقات رخ داده، نشان مي‌دهيم.

اين يعني چه؟

در واقع هيچ كدام از ما كنترلي روي 10% اتفاقاتي كه برايمان مي‌افتد نداريم. ما نمي‌توانيم جلوي خراب شدن اتومبيل ‌مان را بگيريم،  ممكن است هواپيمايمان دير برسد و تمام برنامه‌هاي ما به هم بريزد. و يا ممكن است ماشين ديگري در ازدحام و شلوغي خيابان راه ما را بند بياورد.

بله  اين عكس العملهاي ما است كه 90% بقيه اتفاقات را شكل مي‌دهد.

تو هيج كنترلي روي چراغ راهنمايي رانندگي نداري كه كي قرمز است يا كي سبز مي‌شود اما ميتواني عكس العمل خود را در مورد چراغ قرمز كه طولاني بنظر مي‌رسد كنترل كني. با كنترل خودت در مواقع لازم مانع از مورد تمسخر قرار گرفتن توسط ديگران  خواهي شد.

مثالي مي‌زنم:

تو در حال صرف صبحانه با خانواده هستي كه دست دختر كوچكت به فنجان چاي مي‌خورد و همه آن روي لباست  مي‌ريزد. خوب تا اينجا كنترل اوضاع دست تو نبود و تو نمي‌توانستي مانع از وقوع آن شوي. اما خوب دقت كن:

اينكه چه اتفاقاتي بعد از آن بيفتد كاملا در دست توست.

تو عصباني مي شوي، شايد فحش هم بدهي و به شدت دخترت را براي ريختن چاي روي بلوزت دعوا مي‌كني. دخترت گريه مي‌كند. تو هم بعد از دعوا كردن او به طرف  همسرت برمي‌گردي و از او هم براي اينكه فنجان چاي را درست لبه ميز گذاشته است، انتفاد مي‌كني. درگيري لفظي كوتاهي بين شما پيش مي‌آيد. تو با عصبانيت به طبقه بالا مي‌روي بلوزت را عوض مي‌كني و بعد با عجله پايين مي‌آيي و مي‌بييني كه دخترت در حالي كه هق هق مي‌كند هنوز در حال خوردن صبحانه‌اش است، پس هنوز آماده رفتن به مدرسه نيست، بنابراين كمي دير مي‌جنبد و از سرويس مدرسه جا مي‌ماند. همسرت هم دير كرده است و بايد هر چه سريعتر خود را به محل كارش برساند. حالا اين تو هستي كه بايد با عجله ماشين را روشن كني و دختر كوچكت را به مدرسه برساني.

چون ديرت شده است مجبوري با سرعت بيشتر از حد مجاز  رانندگي كني. پس از 15 دقيقه تأخير و يك قبض جريمه بالاخره به مدرسه مي‌رسي. دخترت كه خيلي عجله دارد بدون خداحافظي به طرف ساختمان مدرسه مي‌دود.

حالا تو با 20 تأخير به اداره مي‌رسي، ولي تازه مي‌فهمي كه كيفت را با خودت نياورده‌اي. روزت را خيلي بد شروع كرده‌اي و با گذشت ساعت‌ها مي‌بيني كه اوضاع دارد بدتر و بدتر هم مي‌شود. زمان كار تمام شده است و وقتش است كه به خانه برگردي.

وقتي به خانه مي‌رسي متوجه مي‌شود اشكالي  در روابط تو با همسر و دخترت بوجود آمده است. مي‌داني چرا؟ بخاطر عكس‌العملهايي كه امروز صبح به آن اتفاق نشان دادي.

خوب فكر مي‌كني چرا چنين روز بدي را پشت سرگذاشتي؟

1ـ آيا فنجان چاي باعث آن شد؟

2ـ آيا دخترت مقصر بود؟

3ـ آيا پليس و جريمه‌اي كه شدي اين اوضاع را پيش آورد؟

4ـ آيا خودت اوضاع را به اين شكل درآوردي؟

بله البته كه پاسخ 4 درست است. تو هيچ كنترلي بر ريخته شدن فنجان‌ چاي نداشتي اما عكس العمل تو در طول 5 دقيقه پس از آن اتفاق بود كه تمام روزت را خراب كرد.

اما  آنچه كه مي‌توانست و درست بود كه اتفاق بيافتد تا روز خوبي در انتظار تو باشد چه بود؟

فنجان چاي روي بلوزت مي‌‌ريزد. دخترت مي‌خواهد بزند زير گريه، اما تو خيلي آرام مي‌گويي:

اشكالي ندارد عزيزم، فقط دفعه بعد دقت بيشتري بكن تا فنجان چاي را نريزي.” حوله‌اي بر مي‌داري و به طبقه بالا مي‌روي. بعد از عوض كردن بلوز. كيفت را برمي‌داري و سريع به طبقه پايين مي‌آيي. از پنجره‌ مي‌بيني دخترت در حاليكه دارد براي تو و مادرش  دست تكان مي‌دهد، سوار سرويس مدرسه شد.

قبل از رفتن به محل كارت با همسرت خداحافظي مي‌كني. پنج دقيقه هم زودتر به اداره مي‌رسي و با خوشرويي شروع به احوالپرسي با همكاران مي‌كني. رئيس به تو مي‌گويد كه روز خوبي در پيش خواهيد داشت.

ديدي كه اين دو عكس العمل متفاوت به يك اتفاق چه نتايج متفاوتي بدنبال داشت!!!

دو سناريوي مختلف كه شروعي مشابه داشتند به دو گونه كاملا (برعكس ) متناقض پايان يافتند . چرا؟ چون عكس العمل تو متفاوت بود.

همانطور كه گفتم، ما هيچ كنترلي روي 10% از اتفاقاتي كه برايمان مي‌افتد نداريم، اما 90% بقيه را با عكس العمل خودمان نسبت به آن اتفاقات شكل مي‌دهيم.

براي بكار بردن راز10/90  چند راه پيشنهاد مي‌كنم:

اگر كسي حرف بدي در مورد تو به زبان آورد از كوره در نرو، بگذار ناراحتيت فروكش كند البته مي‌تواني بگذاري كه آن حرف  تاثير ناخوشايندي بر تو بگذارد اما با نشان دادن عكس ‌العمل مناسبي به آن مي‌تواني از خراب شدن بقيه روزت جلوگيري كني. يك عكس العمل بد و نامناسب به اتفاقي كه افتاده است ميتواند باعث از دست دادن دوستانت، اخراج شدنت و مورد فشار قرار گرفتنت شود.

اگر راننده‌اي در خيابان جلوي تو بپيچد و راه تو را بند آورد، با عصبانيت روي فرمان ماشين مي‌كوبي! (يكي از دوستان من از عصبانيت فرمان ماشينش را از جا كند) آيا فحش مي‌دهي و يا فشار خونت خيلي سريع بالا مي‌رود! و يا اينكه پياده مي‌شوي و با آن راننده خاطي گلاويز مي‌شوي!

براي چه كسي اهميت دارد كه 10 دقيقه ديرتر به اداره برسي؟

چرا اجازه مي‌دهي روزت خراب شود؟

راز 10/90 را هميشه به ياد داشته باش و نگراني را از خودت دور كن.

وقتي به تو خبر مي‌دهند كه از محل كارت اخراج شده‌اي

چرا مي‌گذاري خوابت با افكار پريشان به هم بريزد و عصبي‌تر شوي؟

بهتر نيست بجاي اينكه انرژي و وقتت را صرف نگران شدن بكني از آن براي پيدا كردن كار جديدي استفاده كني؟

وقتي هواپيما دير مي‌رسد و تمام برنامه‌هايت بهم مي‌ريزد چرا عصبانيت خود را سر كمك خلبان خالي مي‌كني؟ او كه هيچ كنترلي بر اوضاع نداشته است، از اين فرصتي كه تا رسيدن هواپيما باقي است ميتواني براي مطالعه، آشنا شدن با ساير مسافرين و ... استفاده كني. با تحت فشار قرار دادن خود در چنين مواقعي فقط باعث مي‌شوي اوضاع بدتر و بدتر شود.

حالا ديگر به راز 10/90 پي‌برده‌اي، آنرا در كارهاي روزانه‌‌ات به كار ببند و از نتايج شگفت انگيزي كه به ارمغان مي‌آورد لذت ببر.

 
 
_____________________________________________________________
 
 
s.m.sadegh...  با تشکر از
Archive
 عاقبت شبه آمار

1- راستش آن همه جاده خاکی رفتن هم برای خودش عالمی داشت. آن حس شیطنتی را می داد که وقتی باید کاری را بکنی و به جایش کار دیگری می کنی. هر چند شاید بی ربط هم نبود همه آن بحث با به این بحث
"شبه آمار" و لابد شاید یک روزی کسی که از من در این بحث ها وارد تر است، این قضیه را بهتر شرح بدهد.
2- شاید هم نام اشتباهی را انتخاب کرده باشم، شاید نام بهتری که می تتوانستم به جای شبه آمار استفاده کنم، نمونه گیری غلط بود.
3- بگذارید یک مثال ساده بزنم:
همه ما معتقدیم که درست همان روزی که کارواش می رویم باران می آید.
(باورتان نمی شود آن پست آقای الف را بخوانید که نوشته بود حاضر است به سازمان هواشناسی کمک کند. یا آن پست قدیمی من را که نوشته بودم آماده ام پروژه کویر زدایی را با کارواش رفتن وسط کویر لوت به نتیجه برسانم، یا آن نوشته خیلی قدیمی ابراهیم نبوی را که پیش بینی کرده بود که آن شب باران خواهد آمد چون آنروز عصر کارواش رفته است)
4- مثال پیچیده تری هم می توانم مطرح کنم :
اینکه بلور آب زمزم از همه آب های دنیا زیبا تر است و اینکه اگر به بطری آب بگوییم دوستت دارم بلورش زیبا می شد و اگر بگوییم از تو متنفرم بلورش زشت می شود.
5- شبه آمار یکی از اصلی ترین ریشه ها و پشتیبان های شبه علم است. مشاهدات غلطی که انجام می شوند، به نتیجه های غلط می انجامند و از آنجا که آن نتایج به مشاهدات ظاهرا علمی متکی اند، علمی دانسته می شوند.
6- دکتر علی اکبری می تواند با آمارگیری از بیمارانی که پشت در خانه اش جمع می شوند ثابت کند که درصد بالایی از آنها بوسیله انرژی درمانی بهبود یافته اند.
7- آن آقای ژاپنی هم می تواند به استناد عکس هایی که با میکروسکوپ از بلور آب گرفته است اثبات کند که بلور آب زمزم از همه بلورهای دیگر دنیا زیبا تر است.
8- من و شما هم با یک مراجعه ساده با حافظه مان می توانیم بگوییم که در اکثر روزهایی که کارواش رفته ایم باران آمده است.
9- اما آیا واقعا باران و کارواش به هم ربطی دارند؟
نه. اما هر دو آنها با حافظه ما ربط دارند.
آن بارهایی که وقتی کارواش رفته ایم باران آمده است، از حرصی که خورده ایم، یادمان مانده است. اما آن روزهایی که باران آمده و ما کارواش نرفته ایم یا آن روزهایی که کارواش رفته ایم و باران نیامده است یادمان نمانده است.
10- بلور آب هم با دوستت دارم زیباتر نمی شود، مسئله این است که از کدام قسمت از بلور آب در زیر میکروسکوپ عکس بگیریم، وقتی که معتقد باشیم که بلور آب با دوستت دارم زیباتر می شود، زیر میکروسکوپ دنبال بلورهای زیبا می گردیم و بلورهای خیلی معمولی را که قسمت اعظم بلورهای یخ را شکل داده اند مورد توجه قرار نمی دهیم. برعکس در بلور یخ بطری ای که به آن گفته ایم از تو متنفرم، اولین بلور مزخرفی که جلوی چشممان می آید را عکس می گیریم.
11- دقت کرده اید : همیشه آخرین کلید در را باز می کند.
این یکی به دلیل این است که شروع می کنیم به امتحان کردن کلید ها، وقتی که در باز شد دیگر به امتحان کردن بقیه کلیدها ادامه نمی دهیم. در نتیجه آخرین کلیدی که امتحان کرده ایم در را باز کرده است.
12- آیا درصد بالایی از بیماران بوسیله انرژی درمانی شفا پیدا می کنند؟
نه ، درصد بالایی از بیمارانی که مستعد تلقین هستند بهبود علایم بیماری را نشان می دهند.
اما چون فقط آن بیمارانی که مستعد تلقین هستند پشت در خانه آقای علی اکبری جمع می شوند آمارگیری از آنان نشاندهنده موفقیت این روش است.
درست مثل آن است که آمارگیری نظر مردم ایران درباره رابطه با آمریکا را در نماز جمعه انجام بدهیم.
13- ایرانی ها باهوش ترین مردم دنیا هستند، از 12 نفر پذیرفته شه دکترا در دانشگاه استنفورد ، هفت تایشان ایرانی هستند.
نه ایرانی ها باهوش ترین مردم دنیا نیستند، استنفورد فقط یکی از دانشگاههای خوب دنیا است، سال مورد نظر هم فقط یک سال از چند صد سال فعالیت این دانشگاه است. در همان سال آمار دانشگاه ییل و یا دانشگاه جورجیوتک یا ام آی تی ملت دیگری را به عنوان باهوشترین مردم دنیا معرفی می کند. در همان دانشگاه هم کافی است که یک سال دیگر یا یک رشته دیگر را مورد توجه قرار دهیم تا به این نتیجه برسیم که کره ای ها یا هندی ها یا چینی ها باهوش ترین مردم دنیا هستند.
14- ناسا را هم مهندسان ایرانی نمی گردانند. به خدا قسم !
15- مشکل "شبه آمار"، مشکل نمونه برداری غلط است، انتخاب نادرست محل نمونه برداری، نمونه برداری گزینشی، اتکا به حافظه به جای ثبت علمی نتایج. و با همین نمونه های نادرست، نتایج نادرستی بدست می آوریم که گاهی بسیار با واقعیت موضوع تفاوت دارند.
 
 
_____________________________________________________________
 
s.m.sadegh...  با تشکر از
Archive
خوب کاری کردی جوون! ؛

در حاشیه فروش طرح مبتکر ایرانی به انگلیسی ها

*مصطفی بدرالسادات

جوان مخترع اصفهانی که طرح ابداعی خود را به یک شرکت انگلیسی فروخت، نه اولین کسی است که حاصل تراوشات فکری و علمی خود را در اختیار خارجی ها می گذارد و نه آخرین آنها محسوب خواهد شد
.

او، توانسته بود طرح هواپیمای بدون سرنشین با سوخت تولید شده از کودهای گیاهای را ابداع نماید و مسوولان علم پرورمان نیز برای قدردانی ، یک سکه بهارآزادی (البته تمام بهار!) و یک لوح تقدیر به او دادند!

طرح این جوان ایرانی، پس از شرکت در جشنواره هانداک آلمان، مورد توجه یک شرکت انگلیسی قرار گرفت و در نهایت، این شرکت موفق شد با پرداخت 200 میلیون تومان، طرح را از آن خود کند و جالب اینکه شرکت انگلیسی فرمول خریداری شده را یک هفته پس از انجام معامله، برای سوخت هواپیماهای مسافربری به کار گرفته و بدین ترتیب سود مستمر میلیاردی را برای خود تضمین کرده است.

"تراژدی نخبگان" در ایران، مستندی است که همچنان ادامه دارد و هیچ دورنمای قابل توجهی نیز برای بهبود این وضعیت اسفناک مشاهده نمی شود.

هم اکنون سالهاست که در کشور ما، مسابقات بزرگ علمی برگزار می شود. از کنکور دانشگاه ها تا المپیادهای علمی و جشنواره خوارزمی و رقابت های ربات ها و ...

وجه مشترک همه این رویدادهای علمی نیز این است که در نهایت نخبه ترین دختران و پسران ایرانی مشخص می شوند ، سپس مراسمی برگزار می شود و جوایزی به دارندگان رتبه های برتر، مخترعان، مکتشفان و مبتکران جوان داده می شود و .... و دیگر منتظر مرحله بعدی در این سوی مرز نباشید: اینک نوبت خارجی هاست که با جیب های پر، بر سر سفره آماده بنشینند و طرح ها و اختراعاتی که توسط جوانان ایرانی و با امکانات ایرانی به ثمر نشسته اند را با خود ببرند.

انگار همه بخش های علمی و آموزشی ایران بسیج شده اند تا با برگزاری رقابت های گوناگون برترین های کشور را به خارجی ها معرفی کنند و وظیفه خود را تمام شده انگارند!

مروری بر اخبار علمی رسانه های داخلی بیندازید، تقریبا هیچ هفته ای نیست که خبری از یک اختراع یا دستاورد علمی که تماما توسط ایرانی ها و مخصوصا جوانان عرضه شده است، منتشر نشود ولی در عمل هیچ استفاده ای از این ابداعات و اختراعات در کشور نمی شود و یا اگر می شود"النادر کالعدم"

مثل ما، مثل باغبانی است که عمری تلاش می کند تا درختی به بار آید ولی پس از آنکه میوه ها رسید، آنها را نمی چیند و سرانجام میوه ها یا توسط رهگذران خورده می شوند یا بر زمین می ریزند و می پوسند و باغبان نیز از گرسنگی سنگ بر شکم می بندد.

 

 در فقدان یک سازوکار عملیاتی، نخبگان ایرانی، یا در گذر زمان، اندک اندک به استعدادهای هرز شده تبدیل می شوند و خودشان می مانند و لوح های تقدیری که بر درودیوار اتاقشان آویزان است. یا آنکه راهی خارج می شوند تا دیگران را از دانش و نوآوری های خود بهره مند سازند و یا اگر در کشور هم می مانند، ثمره تحقیقاتشان را به خارجی ها می فروشند تا آنچه عاید می شود را به زخم زندگی شان بزنند و گذران روزگار کنند.


بیایید تصور کنیم که اگر این جوان مخترع ایرانی می خواست پیشنهاد انگلیسی ها را رد کند و آن را در کشور خود عملیاتی نماید
.
 در چنان صورتی، او باید سالها از این اداره به آن وزارتخانه، از سازمان محیط زیست تا وزارت صنایع، از سازمان استاندارد تا هواپیمایی کشوری، از پتروشیمی تا وزارت کشاورزی و هزار جای مربوط و نامربوط دیگر می رفت و احیانا ناگزیر می شد "دم خیلی ها را هم ببیند" و دهها و صدها نفر را توجیه کند و در نهایت هم به خانه اول برگردد زیرا در این کشور، به سری که درد نمی کند دستمال نمی بندند: "هواپیماهایمان با همین سوخت فسیلی می پرند، چه نیازی هست به سوخت گیاهی و اصلا چه معنایی دارد سودی به این بزرگی به جیب یک جوان برود؟
!"

 

پس همان بهتر که طرح خود را به انگلیسی ها فروخت تا ، لذت اجرای طرح اش را در سطح بین المللی بچشد و هم حق الزحمه ای دریافت کند تا بتواند به تحقیقاتش ادامه دهد والا اگر دل به آن سکه و لوح خوش می داشت ، پول حاصل از فروش سکه اش ، حتی کفاف کرایه تاکسی هایش را هم نمی داد ، در مسیری که باید برای اجرای طرح اش در ایران می پیمود!

جالب اینجاست که همین مسوولانی که در داخل طرح او را نادیده گرفتند ، در آینده ، با شرکت انگلیسی وارد مذاکره خواهند شد تا بلکه بتوانند با پرداخت مبالغ میلیاردی ، سوخت تولید شده با فرمول این جوان ایرانی را خریداری کنند و به داخل کشور بیاورند
!
نظیر این ماجرا ، بارها و بارها تکرار شده است ولی گویا مسوولان ، تصمیمی برای بیدار شدن و حمایت واقعی (و نه حمایت های مشمئز کننده شعاری) از نخبگان ایرانی ندارند
.
یتیمی و بی سرپناهی نخبگان ایرانی کی به سر می آید؟
!

 _____________________________________________________________

ایرانیان ، ولنتاین یا سپندار مز ؟

 Archive

ایرانی بودن خودم را فراموش کرده ام، امروز یکی از دوستان به من متنی داد که سپندار مز را توضیح داده بود؛ من از خودم خجالت کشیدم که چرا اینقدر از ایرانی بودن خودم بی خبرم؟!! این مقاله رو در ادامه متن می توانید بخوانید.؛

mohammadali... مطلبی از

29 بهمن روز سپندار مز روز ستایش زنان نیک و پارسای ایران زمین

بار دیگر فرشته ی "سپندار مز" از راه می رسد، برافراشته بال و گشاده چهر فرشته ی نگهبان زن و زمین، نگهبان زایش و باروری.
سپندار مز ااز راه می رسد برای ستایش مهر و فروتنی، برای ستایش تازه گردانیدن جهان و برای ستایش مادر - اسطوره ی از خود گذشتگی.
سپندار مز یا سپنته آرمیتی از دو واژه ی سپنته یعنی پاک و مقدس و آرمیتی یعنی فروتنی و بردباری است. سپندار مز لقب زمین بوده یعنی گستراننده ، مقدس ، فروتن و بر این باور بودند که زمین نماد مهر است، چون به همه مهر می ورزد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد.
به همین دلیل در فرهنگ ایران باستان ، سپندار مز به عنوان نماد مهر می پنداشتند و جشنی با نام جشن اسفندگان بر پا می داشتند.
از آن جا که زن نیز همچون زمین بارور و زاینده است و همچنین از ویژگی ارزشمند مادران فروتنی و بردباری است این روز به زنان به ویژه مادران اختصاص دارد.

زن از نخست بود رکن خانه ی هستی

ابوریحان بیرونی چنین می آورد : "اسفندار مز ، موکل زمین و حامی و نگهبان زنان  شوهر دوست و پارسا و درست کار بوده است و در این روز به آنان هدیه داده می شد." ؛ دلیل ارزشمندی این جشن برای زنان نه برای اینکه تنها از هدایا و دهش هایی برخوردار می شدند بوده، بلکه زنان در این روز به نوعی فرمانروایی می کردند و مردان باید از آنان فرمان می بردند.
یکی دیگر از نام های این جشن نیز جشن "برزیگران" است که به مناسبت نقش مهم کشاورزان در سبز کردن زمین و باروری آن بوده است.
همه ی این مناسبت ها نشان از ارزش بالای باروری و تازه گرداندن در بین ایرانیان دارد و آنچه اینک از آن به جا مانده سپاس ویژه از زنان ایران زمین است.
روز سپندار مز، جشن اسفندگان ، جشن مژدگیران بر تمامی ایرانین میهن دوست و بانوان فرهیخته ایران خجسته باد.

_____________________________________________________________

 s.m.sadegh... مطلبی از

Archive

بازسازی دنیا! ؛
 
پدر روزنامه مي خواند. اما پسر كوچكش مدام مزاحمش مي شد. حوصله ي پدر سر رفت وصفحه اي از روزنامه را كه نقشه ي جهان را نمايش مي داد- جدا و قطعه قطعه كرد و به پسرش داد.
-"بيا ! كاري برايت دارم . يك نقشه ي دنيا به تو مي دهم. ببينم مي تواني آن را دقيقا همان طوركه هست بچيني ؟"
و دوباره سراغ روزنامه اش رفت. مي دانست پسرش تمام روز گرفتار اين كار است. اما يك ربع بعد پسرك با نقشه ي كامل برگشت.
پدر با تعجب پرسيد:"مادرت به تو جغرافي ياد داده؟"
پسرجواب داد:"جغرافي ديگر چيست؟"
پدر پرسيد:"پس چگونه توانستي اين نقشه ي دنيا را بچيني؟"
پسر گفت:" پشت همين صفحه تصويري از يك آدم بود .وقتي توانستم آن آدم را دوباره بسازم دنيا را هم دوباره ساختم."
_____________________________________________________________